|
به نام آنكه وجودم ز وجودش به وجود آمد...
|
|
| دسته اول عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
دسته دوم مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است.
دسته سوم آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
دسته چهارم شگفتانگیزترین آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد. پ.ن:حالا فهمیدی مهوش جون چرا دسته ی چهارمی حالا بگو نظر لطفمه پ.ن: داش صادق خیلی چوبکاریمون کردی دیگه... چشه مایی پ.ن: باران جون خیلی مرسی ... باران کلی منو تحویل گرفت دیگه
+تاریخ شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 22
نویسنده v@hid
|
خداوندا : دستانم خالي اند و دلم غرق در آرزوها يا به قدرت بي كرانت دستانم را توانا گردان يا دلم را از آرزوهاي دست نيافتني خالي كن کوروش کبیر
+تاریخ جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 9
نویسنده v@hid
|
دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است دسته اول آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم نیستند دسته دوم آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هم نیستند دسته سوم آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم هستند دسته چهارم آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند پ.ن: به نظر شما من جزء کدوم دسته ام؟؟؟ پ.ن: تو آپ بعدی توضیح میدم هر دسته از دیدگاه دکتر شریعتی چه جور آدمایی هستن پس حواستون باشه رو سفیدم کنیدااا
+تاریخ جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 19
نویسنده v@hid
|
حالا اومدی دوباره بعد یه خواب بلند اما حیف که ریشه های عشقتو زمونه کند حالا اومدی ولی دیره واسه یکی شدن جای خالیتو گرفته بغض حسرت پیش من ...
پ.ن: کسی که چیزی نگفت وقتی میرفتی بی خبر...
+تاریخ سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 14
نویسنده v@hid
|
شب فرو می افتاد به درون آمدم پنجره ها و را بستم... باد با شاخه در آویخته بود من در این خانه تنها،تنها غم عالم به دلم ریخته بود ناگهان حس کردم:... که کسی آنجا،بیرون،در باغ... در پس پنجره ام می گرید... صبحگاهان، شبنم می چکید از گل سیب... پ.ن:حال من دست خودم نیست... پ.ن: ببخشید به خاطره غیبت طولانی. ممنون از نظراتتون
+تاریخ چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 7
نویسنده v@hid
|
دعا کنید این شبها،غفلت زیر گوشم لالایی بی نیازی زمزمه نکند. که اگر خوابم ببرد هزار ماه، آسمان تقدیرم بی ستاره خواهد ماند. پ.ن : یادتون نره ... پ.ن: من نمیتونم واستون دعا کنم لطفا درخواست نکنید پ.ن: ناراحت نشید اگه بلد بودم که واسه خودم دعا میکردم . پ.ن: داش محمد وقتی گوشیتو ورداشتی صدای الغوس الغوس جماعت اومد خدا کنه منو از یادت نبرده باشی... با اینکه نشد با هم بحرفیم ولی فک کنم این به موقع ترین تماس زندگیم بود ...
+تاریخ سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 23
نویسنده v@hid
|
|
|