تبليغاتX
يه شب مهتاب

يه شب مهتاب

به نام آنكه وجودم ز وجودش به وجود آمد...

        ديديد يه ظرف ميوه كه مي ذارن جلو آدم ، هر قدر اون هلو خودشو ميكشه
 كه اول ورش داريم باز گيلاس خوش رنگ و لعاب آلبالويي رنگ ... چشممون
 رو ميگيره و دستمون ناخود آگاه به سمت گيلاس ميره ؟؟؟ آره؟ ديديد؟؟؟...
تازه چندتاشو كه ميخوريم يادمون مي افته كه توي گيلاسا هم يه سرو گوشي
آب بديم و اون وقته كه ميبينيم اي چشم غافل !!! يه كرم سفيد توپولو توش وول ميخوره !!!
بعد ميبينيم نه بابا ! انگار همش كرمو بوده ! تازه به خودمون ميايم مي فهميم
اون چند تا اوليه كه خورديم هم خب مثل اينا بوده دييييگه !!! آره ميدونم ،
با خوردن اون چند تا كرم هيچيمون نميشه ، ولي چندشمون كه ميشه ... نميشه؟؟؟
حالا تصور كن واسه انتخاب رفيق ، فقط به رنگ و لعابش توجه كنيم !
اصلا به ذات و درون طرف توجه نكنيم ...
آره احتمالش هست بد از كار در نياد ولي خب، شايدم مثله اون گيلاسا بود؟!
از دوست بد ، هزار جور كوفت و مرض هم آدم ميگيره ... مرض هاي روحي ... افسردگي ... دلشكستگي....
البته فرق اين دوستا با او گيلاسا اينه كه اون كرمها بي آزارن ولي اين آدما آزارشون

           ايييييييييييييييييييين هوااااااااااااااست ...!
 

  دوستي انتخاب كنيم كه بعد از انتخاب ، حس چندش بهمون دست نده ........

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت14توسط v@hid | |

 

سلام دوستاي مهربونم

هميشه وقتي مهموني ها تموم ميشه ، حس غريبي دارم ،
چه برسه به اين دفعه كه مهموني خدا داره تموم ميشه .......

به همتون خسته نباشيد ميگم و دعا ميكنم تو اين ماه هرچي از خدا
خواستيد برآورده شه ... ايشالله خوشبخت شيد .
عيد فطر مبارك... حسابي خوش يگذرونيد ... فعلا تا بعد ...


+نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت15توسط v@hid |


قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند

لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند

لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها

قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند

عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند

مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند

حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند

تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است

اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان!


اگه قدرتمند باشي دشمن نداري يعني كسي جرات دشمني نداره ولي زياد دوست داري كه بهشون دل ميبندي ... بهشون اعتماد ميكني... ولي يه روز دلتو ميشكنن 

اگه قدرتمند نباشي
دوستي برات نميمونه و قدرتمندا ميشن دشمنت ، لهت ميكنن...حتي صداي استخوانهاتم نميشنوي .

خودتون انتخاب كنيد ميخوايد دلتون بشكنه يا استخونتون؟!!!

پس جور ديگر بايد بود .....................


The image “http://i15.tinypic.com/5zqdyf8.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.
 

+نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت12توسط v@hid | |

سلام ... حالتون خوبه؟؟؟ خیلی وقت بود حالتونو نپرسیده بودم ... چرا؟؟؟ خب

مگه شما می پرسید ؟!!!

خوشم اومد گفتم برای شما هم بنویسم... بخونیداااا ... تا تهش

 

 

روزی از این سوی جهان

تا رسیدن به فلک

راه خواهم افتاد

راه خواهم پیمود

روشنی ها را جمع خواهم کرد

و دل خود را با نور شستشو خواهم داد

از شراب عشق جرعه ای خواهم نوشید

و به یاران خواهم پیوست

تیرگی ها را دور تا عمق فراموشی ها

خواهم ریخت

و دل از هر چه تهی ست

پر خواهم کرد

از زمین گنه آلود ملول

دل خواهم کند

و در آن سوی جهان

به آسمان ها خواهم پیوست

و به دنبال زیبایی ها

راه خواهم پیمود

و روزی در آن سوی آسمان

ستاره ای نورافشان خواهم گشت!

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت21توسط v@hid | |

مي دوني ...

مي دوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟

جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جاباهاتم

.تو تنها نيستي تو کوله بارت عشق مي ذارم که بگذري قلب مي ذارم که جا بدي

اشک مي دم که همراهيت کنه و مرگ که بدوني بر مي گردي پيشم...


The image “http://i27.tinypic.com/1sfh35.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.


همين چند روز پيش بود يكي از دوستاي مامانم فوت شد ... خيلي ناراحت كننده بود اون هنوز تنها پسرشو بزرگ نكرده بود ... پسرش فقط ده سال داشت ... باورش براي من كه فقط همسايه بوديم سخت بود ... نميدونم پسرش چي بايد بكشه البته الان نه ... الان كه سني نداره كه درك كنه ، آينده اشكشو در مياره ....الهي هيچ كي داغ عزيزشو نبينه.


+نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت18توسط v@hid | |

شاید زندگی اون جشن قشنگی نیست که آرزوشو داشتی اما حالا كه

بهش دعوت شدی تا میتونی زیبا برقص.


                                                                                                       
چارلی چاپلین

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت17توسط v@hid |

The image “http://aycu33.webshots.com/image/31192/2001093199268295312_rs.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.


خداي خوبم..

تنها آرامگه و تكيه گاه هميشگيم..

بهم كمك كن اين يك ماه بتونم جبران همه ئ بديهام،نبودنهام...

كم بودنهامو بكنم..

بهم فرصت بده...

تا به خودم بيام...

و كمكم كن كه خودمو هم توي اين هيا هوي زندگي پيدا كنم...

                                                                         به قلم مهناز

راستي منو سر سفره ي افطار يادتون نره...اصلا بياد يه قولي بديم.. من براي

شما دعا ميكنم شما هم منو يادتون نره ...

آخه تو اين ماه خدا گوشاشو تيز كرده ، ببينه بنده هاش چيميخوان.

 
پس دعام كنيد ديگه.........

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت19توسط v@hid | |

جز آنان كه فروتر از من هستند،كسي به من حسد نمي ورزد و

كينه ندارد،اما هرگز كسي به من حسد نورزيد و از من كينه نداشت ،

پس من از هيچ كس فراتر نيستم .

و جز آنان كه فراتر از من هستند ، كسي مرا تمجيد و تحقير نميكند ،

ولي كسي مرا تحسين و تحقير نكرد ،

پس من از هيچ كس فروتر نيستم .

جبران خليل جبران(ماسه و كف)

+نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت23توسط v@hid | |